مقاله «عشق از دیدگاه اخوان الصفاء»
نویسنده: سعید حسن زاده
چکیده
عشق در آثار اخوان الصفاء دو کاربرد دارد، عشق به معنای عام (محبت) و عشق به معنای خاص (عشق انسانی). ایشان بهترین تعریف برای عشق را شوق به اتحاد میدانند. اتحادِ حاصل از عشق، اتحاد در روح بخاری و به تبع آن در اعضاء بدن عاشق و معشوق است. علت عشق طبع است. نفس نباتی، نفس حیوانی، نفس ناطقه، طبع علت و معلول و طبیعت برخی از حیوانات مبدأ انواع عشق هستند. شروع عشق متوقف بر توجه است و تفاوت افراد در عشق به سبب تفاوت مزاج آنها یا وابسته به حالات فلکی زمان شکل گیری نطفه آنهاست. طبق دیدگاه ایشان اختیار در عشق نقش دارد. عشق یک غرض اولیه دارد (مانند برطرف شدن نقص) و یک غرض اقصی که توجه انسان به خدا و امور الهی، و عشق به آنهاست. عشقورزی فضیلت و موجه است، هرچند که در برخی شرایط میتواند رذیله و غیر موجه باشد.
۱. مقدمه
عشق یکی از مهمترین امور انسانی به حساب میآید. این پدیده از دوران باستان مورد مطالعه بودهاست (افلاطون، ۱۳۵۱: ۲۵۷) و اکنون نیز مورد پژوهش است (Helm, ۲۰۱۳) (نراقی، ۱۳۹۰) (chapman, ۲۰۱۱). در جهان اسلام نیز، به عشق و مسائل مرتبط با آن توجه شدهاست. بسیاری از عرفا، فلاسفه و شعرا از جمله عین القضات همدانی، غزالی، شیخ اشراق، ابن سینا، حافظ و مولوی به مسئله عشق و زوایای مختلف آن پرداختهاند. عشق به خداوند سبحان، عشق به هم نوع، زمینهسازی عشق مجازی برای رسیدن به عشق حقیقی، جریان عشق در همه عالم و ... ابعاد مختلفی از عشق است که در جهان اسلام مورد بحث بوده است. در میان اندیشمندان، اخوان الصفاء نیز در رسائل خود این مسئله را مورد واکاوی قرار دادهاند.
اخوان الصفاء که هویت ایشان سری و مبهم است (۱) در دوره¬ای میزیستند که انسان و مسائل مربوط به او در جهان اسلام نسبت به گذشته اهمیت بیشتری یافته بود (کرمر،۱۳۷۵:۲۸۹ و ۴۱۵) اخوان الصفاء در رسائل خود موضوعات متعدد از جمله برخی مسائل انسانی را مورد بحث قرار دادهاند. یکی از این رسائل، رسالة فی ماهیة العشق است که در آن جمعبندی دیدگاه قدما و نظرات خود را درباره عشق بیان کردهاند (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۶۹). در این مقاله تلاش میشود با در نظرگرفتن پرسشهای فلسفی ناظر به عشق، دیدگاه اخوان الصفاء مورد بازخوانی قرار گیرد و قابلیت آن برای پاسخ به مسائل جدید عشق، بررسی شود.
تاکنون کتب یا مقالات متعددی درباره عشق در اندیشه متفکران مسلمان نوشته شده است. در این آثار مسئله عشق از زوایای مختلف و از دیدگاه اندیشمندان متفاوت مورد بررسی قرار گرفته است. اما دیدگاه اخوان الصفاء به ندرت مورد پژوهش واقع شده است. مهرداد افشار در یادداشتی اینترنتی به دیدگاه اخوان الصفاء درباره عشق پرداخته است که این یادداشت در حقیقت گزارشی از رساله فی ماهیة العشق است. طاهر حامد منشور نیز اثری به نام المحبة و العشق عند اخوان الصفاء دارد که این اثر عربی متعلق به حدود ۳۰ سال پیش میباشد و در دسترس نیست. یادداشت پیش رو اثری تازه در این حوزه به شمار میآید زیرا در آن به گزارش رساله مذکور اکتفا نشده و آراء اخوان الصفاء با تحلیل مبانی و با درنظر گرفتن پرسشهای جدید بازخوانی شده است و به مباحثی پرداخته شده که در آثار اخوان الصفاء موجود نیست.
مسائل اساسی عشق را می توان در سه دسته قرار داد:
۱- مسائل مفهومی عشق (مانند چیستی عشق، اقسام عشق، تبیین کاربردهای مختلف لفظ عشق، تفاوت عشق با معانی مشابه مانند دوستی و محبت و ...)
۲- مسائل هستی شناختی عشق (مانند علل شکل گیری عشق، کیفیت شکلگیری عشق، نقش اختیار در عشق، اثر عشق در عاشق، تعلّق عشق به صفات یا ذات، و...)
۳- مسائل ارزشی عشق (مانند فضلیت و توجیه عشق)
در ادامه ابتدا مسائل مفهومی عشق، سپس مسائل هستی شناختی و بعد مسائل ارزشی عشق بیان میشود. در نهایت دیدگاه اخوان الصفاء مورد ارزیابی قرار میگیرد.
۲. تحلیل مفهومی عشق
پاسخ به مسائل حوزه عشق مبتنی است بر این که چه چیزی عشق دانسته شود(۲). از اینرو بحث از چیستی عشق بر سایر بحثهای ناظر به عشق مقدم است. تاکنون اندیشمندان تعاریف مختلفی برای عشق ارائه کردهاند (Nussbaum, ۱۹۹۸). اخوان الصفاء با طرح و نقد تعاریف موجود در زمان خود(۳)، بهترین تعریف برای عشق را شوق شدید به اتحاد میدانند (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۲).
یکی از نظراتی که مورد نقد اخوان الصفاء قرار گرفتهاست، دیدگاهی است که عشق را افراط در محبت و میل شدید تعریف میکند که این محبت و میل به نوعی یا فردی از انواع موجودات یا افراد آن تعلق میگیرد (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۱). اخوان الصفاء در نقد این دیدگاه میگویند آنچه در عرف عشق نامیده می شود محبت و میل شدیدی است که به یک هم نوع تعلق گیرد(همان) لذا تعریف مذکور که متعلق عشق را نوعی از انواع معرفی میکند تعریف صحیحی نیست. اما طبق مبانی اخوان الصفاء در مورد عشق، که در ادامه میآید، لزومی ندارد عشق به هم نوع تعلق گیرد. برای جمع بین این دو نکته به ظاهر ناسازگار باید برای عشق دو معنا قائل شد؛ معنای عام و معنای خاص. عشق به معنای عام یعنی محبت و میل شدید به اتحاد و عشق به معنای خاص یعنی محبت و میل شدید به اتحاد که به هم نوع تعلق میگیرد.
با این بیان می توان کاربردهای مختلف عشق نیز را توجیه کرد. در زبان عرفی عشق اطلاق و کاربردهای مختلفی دارد. به عنوان مثال عشق در مواردی مانند عشق به شکلات، عشق به گربه، عشق به درس، عشق به شاگرد، و عشق به همسر به کار میرود. در این اطلاقات مختلف، عشق حداقل به دو معنا به کار رفته است. در یک معنا عشق یعنی محبت شدید به صورت مطلق (بدون اخذ متعلق عشق در معنا) و در معنای دیگر عشق یعنی محبت شدید به هم نوع، و شوق به اتحاد با هم نوع (با اخذ این قید در معنا).
بر این اساس عبارات اخوان الصفاء در تبیین عشق دو دستهاند. گاهی سخن آنها در مورد عشق به معنای عام است و گاهی سخن آنها در مورد عشق به معنای خاص.
اخوان الصفاء در مورد تفاوت عشق با سایر معانی مشابه مطلبی ارائه نکردهاند. از مجموعه کلام ایشان به دست میآید که عشق به معنای عام، محبت و شوق از منظر ایشان یکی است، هرچند که از نظر شدت ممکن است متفاوت باشند. ولی درباره تفاوت آن با دوستی(صداقة)، عاطفه و غیرآن به امری تصریح یا اشاره نکردهاند.
دقت در معنای پذیرفته شده برای عشق(شوق شدید به اتحاد) این سوال را به وجود میآورد که در عشق، اتحاد چه اموری مورد شوق و محبت است؟ بنابر نظر اخوان الصفاء اتحاد در اجسام امکان ندارد و اجسام حداکثر، امتزاج، تماس و یا مجاورت پیدا میکنند (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۳). این پرسش زمینه را برای طرح مباحث هستی شناختی عشق فراهم میکند که اگر عشق شوق به اتحاد است و اتحاد در اجسام رخ نمیدهد، چه چیزی شوق به اتحاد دارد و چه اموری با هم متحد میشوند
۳. تبیین هستی شناختی عشق
پس از تحلیل مفهوم عشق طبق دیدگاه اخوان الصفاء، اولین مسئله ای که باید بررسی شود معنای اتحاد و چگونگی آن است. طبق دیدگاه اخوان الصفاء اتحاد در اجسام مصداق ندارد، بلکه اتحاد اختصاص به امور نفسانی و روحانی دارد (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۲). برای فهم اتحاد باید دیدگاه اخوان الصفاء را درباره نفس دانست. طبق مبانی اخوان الصفاء نفوسی که در جسم تحقق دارند یا با آن ارتباط دارند سه نوع اند؛ نفس نباتی شهوانی، نفس غضبی حیوانی و نفس ناطقه. این سه نفس سبب عشق می شوند(همان).
۱.۳. چگونگی اتحاد
اخوان الصفاء درباره چگونگی اتحاد در انواع مختلف عشق و محبت توضیحی ارائه نکردهاند، و فقط در مورد عشق انسانی(عشق به معنای خاص)، فرآیند اتحاد را بیان نمودهاند. اتحادی که در عشق انسانی رخ میدهد اتحاد در روح حیات (روح بخاری) است که به تبع آن، خون، گوشت، چربی و عصب نوعی اتحاد پیدا میکنند. در این اتحاد آنچه از بدن یکی تحلیل رفته و خارج شدهاست در بدن دیگری قرار میگیرد (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۴-۲۷۶). از اینجا روشن می شود که اتحادی که در عشق مطرح میشود، نوعی اتحاد ثبوتی و مربوط به عالم خارج است؛ یعنی در عالم واقع دو امر با هم متحد میشوند نه اینکه صرفا یک امر ذهنی یا ادراکی باشد.
۲.۳. علت عشق
در تببین هستی شناختی عشق و بیان علل آن، چند مسأله باید بیان شود. ابتدا باید علت عشق ذکر شود؛ عشق به صورت مطلق (بدون در نظر گرفتن معشوقی خاص). اساسا چرا یک فرد عاشق یا به عبارتی دیگر محبّ میشود؟ سپس باید بررسی شود که چرا عشق به افرادی خاص تعلق میگیرد؟ در هر دو معنای عشق، چرا عشق انسان اختصاص پیدا میکند به نوع یا فردی خاص و به سایر انواع یا افراد تعلق نمیگیرد؟ پس از پاسخ به این سوال، این پرسش بوجود میآید که اگر این علل در انسان ها مشترک است، چرا معشوقهای انسانها (به هر دو معنای عشق) متفاوت است؟ چرا شخص الف عاشق شخص ب میشود و شخص ج عاشق شخص د، چرا شخص الف به امور ب محبت میورزد و شخص ج به امور د؟ پرسش دیگر این است که عشق چطور شروع می شود؟ چرا قبلا چنین عشقی(یا محبتی) نبوده و اکنون آغاز شده است؟
اخوان الصفاء به صورت پراکنده در آثار خود علل و اسباب عشق را مطرح کردهاند. در جمعبندی دیدگاه ایشان میتوان گفت اخوان الصفاء علت عشق را طبع و طبیعت(۴) میدانند. طبع به سه گونه میتواند مبدأ عشق و محبت باشد؛ ۱. طبیعت نفوس سهگانه از این حیث که این نفوس هستند (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۲) ۲. طبیعت به این اعتبار که علت یا معلول است. ۳. طبیعت به این اعتبار که طبیعت یک حیوان مذکر یا مونث است (طبیعت برخی از حیوانات چنین است) (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۷).
از نظر اخوان الصفاء در طبع موجود قوی محبت و ترحّمی نسبت به موجود ضعیف قرار داده شدهاست. همچنین در موجود ضعیف محبت و گرایشی به موجود قوی نهفته شدهاست. این قاعده اختصاصی به علت و معلول بالفعل ندارد، بلکه محبت بین هر دو موجودی که یکی نوعی کمال و برتری داشته باشد و بتواند در دیگر موثر باشد وجود دارد. به عنوان مثال والدین به فرزندان و کودکان محبت دارند و برعکس. مردان و بزرگسالان به کودکان محبت دارند و این محبت است که سبب می شود کودکان مورد تعلیم و تربیت قرار بگیرند(همان). همچنین رئیس نسبت به مرئوس، حاکم نسبت به رعیت، غنی نسبت به فقیر و ... نوعی ترحم و محبت دارد که این محبت در طبیعت آنهاست (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۸).
توضیحات اخوان الصفاء نشان میدهد عشقی که در اینجا بررسی شده است، عشق به معنای عام است. اما از آنجایی که ایشان برای عشق به معنای خاص(عشق انسان به همنوع) علتی ذکر نکرده اند ولی در ذیل همین مباحث از آن نام می برند، فهمیده می شود که علت عشق انسانی(عشق به معنای خاص) هم طبیعت است. اما طبیعت در شرایط خاصی اقتضای چنین عشق و محبتی را دارد که در ادامه میآید. همچنین عشق نفوس نیز در ادامه بررسی می-شود.
۳.۳. تفاوت افراد در عشق و محبت
یکی از پرسشهای مهمی که درباره عشق مطرح میشود این است که چرا افراد در محبوبات خود متفاوتاند؟ به وضوح می توان دید که کودکان پیش از اینکه تحت تربیت موثر قرار گیرند، امیال مختلفی دارند. در بزرگسالان نیز امیال و محبتهای مختلفی مشاهده میشود، مثلا میل برخی به شهوات بسیار بیشتر از میل آنها به غضب، قدرت و یا علم است. در برخی محبت ریاست بر همه محبتها غلبه دارد.
بیان شد طبیعت به یکی از سه اعتبار مذکور (نفوس، رابطی علی-معلولی و مرد یا زن بودن) میتواند مبدأ عشق باشد. اینکه طبیعت میتواند به سه اعتبار مبدأ باشد توانایی تبیین انواع مختلف عشق انسانی را دارد. برخی از عشقها برخاسته از نفوس است. برخی از موارد عشق می¬تواند ناشی از رابطه علی-معلولی باشد(مثلا رابطه بین یک بزرگسال و خردسال یا معلم و متعلم) و برخی میتواند به سبب طبیعت زن و مرد باشد.
اخوان الصفاء مهمترین عامل تفاوت افراد در عشق و محبت را به نفوس ارجاع میدهند. ایشان اینباره میگویند انسانها سه نفس دارند و هر یک از این نفوس میل و محبت به امور متناسب با خود را دارد. نفوس در اظهار افعال خود تابع مزاج هستند. اینکه مزاج فرد چگونه باشد، تعیین میکند که کدام نفس بر فرد غالب باشد. لذا اختلاف مردم در محبت و امیال، تابع اختلاف غلبه هر یک از نفوس است که این اختلاف تابع اختلاف در مزاج است.البته علاوه بر مزاج، عادت نیز اهمیت دارد. اینکه فرد چه عاداتی داشته باشد میتواند عامل غلبه هر یک از نفوس و محبوبهای آن باشد (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۲-۲۷۳). البته انسان با ریاضت می تواند غلبه هر یک از نفوس را تغییر دهد (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۹).
سوال دیگری که در این زمینه پیش میآید این است که با فرض اینکه دو نفر تحت سیطره یک نوع نفس باشند، مثلا نفس شهوانی، می توانند در محبوبهای خود متفاوت باشند. این پدیده چگونه تبیین می¬شود؟ اخوان الصفاء این پدیده را ناشی از حالات ترکیب عناصر سازنده بدن، و به تبع آن، حالات مزاج بسیار متنوع میدانند. هر فرد بر حسب مزاج و ترکیبی که دارد به امور متناسب با آن مزاج و ترکیب محبت دارد و از آنجا که حالات مزاج و ترکیب بی¬شمار است، افراد در محبوبهای خود بیشمارند (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۶) و لو اینکه یک نفس بر آنها غالب باشد.
ایشان در مورد ترجیح یک فرد به فرد دیگر در عشق انسانی پا را از مزاج فراتر نهادهاند و آن را وابسته به مشاکلت و شباهت در اشخاص فلکی افراد، هنگام شکل گیری نطفه میدانند. این مشاکلت و شباهت نیز حالات بسیار مختلفی دارد (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۵).
۴.۳. تأثیر افلاک در عشق
اخوان الصفاء مانند بسیاری از اندیشمندان جهان اسلام برای افلاک و حالات آنها، نقش مهمی در عالم مادون قمر قائل هستند(۵). افلاک و حالات آنها حداقل از دو جهت میتواند در موضوع مورد پژوهش موثر باشند. جهت اول تأثیر افلاک در مزاج است. بیان گشت که اینکه چه نفس و حالتی بر انسان غالب باشد، بستگی به حالات مزاجی دارد و این حالات مزاجی از حالات فلکی هنگام شکل گیری نطفه بسیار متأثر است. جهت دوم تأثیر افلاک، نقش آنها در تعیین معشوق است. ذکر شد که سبب ترجیح یک فرد به فرد دیگر در عشقورزی، شباهت حالات فلکی هنگام شکلی گیری نطفه است.
اخوان الصفاء تأثیر دیگری نیز برای افلاک قائلاند. ایشان تغیر عشق را نیز منتسب به أشکال افلاک می دانند که البته به صورت اجمالی بیان میکنند (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۵).
۵.۳. شرط شروع عشق و تبیین نادر بودن عشق
بسیاری از مردم عشق (به معنای خاص آن) را امری نادر می-دانند.اخوان الصفاء شرطی را برای شروع عشق ذکر کردهاند که با لحاظ این شرط و شروط پیشین میتوان نادر بودن عشق را توجیه کرد. ایشان شروع عشق را با التفات و توجه می¬دانند. برای اینکه عشقی شکل بگیرد(چه به معنای خاص آن و چه به معنای عام) نیاز به توجه و التفات است. اگر نفس حیوانی غضبی بر کسی غلبه داشته باشد ولی توجهی به قدرت و ریاست نداشته باشد، بالفعل عاشق آن نخواهد بود. اما اگر در معرض قدرت قرار بگیرد و به آن توجه کند، عشق و محبتش بالفعل می شود.
برای تبین نادر بودن پدیده عشق به معنای خاص در انسانها باید به این نکات توجه کرد: ۱. برای عاشق شدن (به معنای خاص) سایر محبتها و عشقها نباید غلبه داشته باشد و نباید تمام توجه به آنها باشد. ۲. انسان باید متوجه کسی شود که حالات فلکی هنگام شکل گیری نطفه آن شخص با حالات فلکی هنگام شکل گیری نطفه او نوعی مشابهت داشته باشد ۳. طبیعت او دچار مشکل و مرض نباشد. اگر این سه شرط تحقق پیدا کند فرد عاشق می شود. اما چون این سه شرط به ندرت تحقق پیدا میکند افراد به ندرت به معنای خاص عاشق میشوند.
اخوان الصفاء خود تصریح به شرط اول و سوم نکرده اند. ولی از آنجایی که غلبه یکی از محبت ها مانع توجه به امور مخالف می شود (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۸۱) و طبیعت بیمار در افعال خود دچار خلل است باید این دو شرط را در نظر گرفت. عدم ذکر این دو شرط توسط اخوان الصفاءشاید به علت روشن بودن این دوشرط در فضای فکری ایشان باشد.
۶.۳. نقش اختیار در عشق
بیان شد اخوان الصفاء طبیعت را علت عشق میدانند. اگر عشق ناشی از طبیعت باشد، نمی توان آن را اختیاری دانست خصوصا اگر ناشی از غیر نفس ناطقه باشد. اخوان الصفاء در مورد اختیاری یا غیر اختیاری بودن عشق سخنی ندارند اما طبق مبانی آنها، اصل عشق غیر اختیاری است ولی به گونه ای می توان شروع یا استمرار آن را اختیاری دانست. شروع عشق با توجه است و توجه غالبا اختیاری است. همچنین با عادت و ریاضت میتوان غلبه هر یک از نفوس را برداشت و به تبع میتوان عشق آن را نیز برطرف کرد (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۳). پس شروع عشق علی الاصول اختیاری است (بر اساس اختیاری بودن مراتبی از توجه) و استمرار آن (غلبه هر یک از نفوس) علی الاصول اختیاری است. فایدهای که ایشان برای عشق ذکر میکنند نیز دلالت بر اختیاری بودن عشق دارد.
۷.۳. تعلق عشق به صفات
یکی از مسائل فلسفی درباره عشق، تعلق عشق به صفات یا ذات است. اخوان الصفاء در قالب یک حالت فرضی به صورت وجدانی نشان میدهند که انسان عاشق، عاشق صفات است و نه ذات. تجربه فرضیای که اخوان الصفاء ارائه میدهند را اینگونه میتوان بازسازی کرد: اگر شخص الف عاشق شخص ب باشد، تصوری از ویژگی های او دارد. شخص الف، شخص ب و ویژگی هایش را دوست دارد. اگر مدت طولانیای شخص ب از شخص الف جدا باشد، تصویر شخص ب (که ویژگی های اوست) در ذهن شخص الف هست و شخص الف به آن تصویر ذهنی (که صفات شخص ب است نه خود شخص ب) محبت دارد و عشق میورزد. اگر شخص ب پس از مدتی بازگردد ولی با ویژگی هایی کاملا متفاوت و متضاد، شخص الف دنبال تصویر ذهنی خود در خارج میگردد؛ دنبال آن ویژگیهای سابق در فرد ب میگردد. اگر شخص الف آن ویژگیها را نیافت، دیگر به شخص ب محبت نخواهد داشت و اگر محبت داشته باشد به اعتبار ویژگیهای سابق است؛ به این¬گونه که فرد ب را مطابق و منشأ آن تصویر ذهنی میداند (در حالی که در واقع دیگر بین تصویر ذهنی و شخص ب مطابقت وجود ندارد). فرد الف اگر همچنان به شخص ب عشق بورزد به این اعتبار است که تصویر ذهنی محبوب از شخص ب به دست آمده است (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۸۳).
با مثالی که اخوان الصفاء طرح میکنند میتوان عشقهای خیالی و یا عشق به مردگان را نیز توجیه کرد. برخی از انسان ها عاشق فردی خیالیاند یا پس از مرگ معشوقشان همچنان عاشق اویند. طبق دیدگاه اخوان الصفاء میتوان گفت که این گونه افراد، عاشق نقوش و تصاویر ذهنی خود اند. ایشان ویژگیها و صفاتی را در قالب یک فرد در ذهن خود تصور کردهاند و به آن عشق میورزند. واضح است که این فرد، فرد خارجی نیست و فرض این فرد صرفا برای وحدت صفات است و الا اگر صفات متعدد را می¬شد بدون فرض ذات، متحد در نظر گرفت، نیازی به فرض یک فرد یا ذات نبود.
۸.۳. نقش تغیّر حالات عاشق در عشق
از آنجا که مبدأ عشق طبیعت است، و طبیعت هم به یکی از سه اعتبار مذکور مبدأ است میتوان گفت اگر حالات فرد تغییر کند عشق و معشوق او نیز تغییر میکند. این بحث در هر دو معنای عشق صادق است. اگر انسان به امری محبت داشته باشد میتواند با ریاضت، علم و توجه به امری دیگر، آن محبت را از بین ببرد و محبّ امری دیگر شود. اخوان الصفاء در مورد عشق انسانی تصریح به این امر نکردهاند ولی طبق مبانی و تصریحات ایشان درباره غایت عشق که در ادامه می آید، می توان عشق انسانی را نیز اینگونه دانست. یعنی در عشق انسانی نیز میتوان با ریاضت و تغییر توجه، از عشق به هم نوع خارج شد و دارای نوعی دیگر از عشق (مثلا عشق به خدا یا عشق به معارف یا عشق به فردی دیگر) شد.
به عنوان مثال اگر بر اساس مزاج یک فرد، نفس ناطقه غالب باشد ولی به دلیل شرایط محیطی و کثرت توجهات، عاشق فردی زیبارو شده باشد، اگر با ریاضت خود را از معشوق دور بدارد و توجه خود را صرف معارف و علوم بنماید، به تدریج غلبه نفس ناطقه ظهور پیدا میکند و عشق او تغییر میکند. از این رو انسان باید به شدت مراقب توجهات و عادات خود باشد.
۹.۳. غایت عشق
بحث دیگری که اخوان الصفاء درباره عشق دارند این است که خَلق طباع موجودات با معشوقهای خاص چه غرض و غایتی داشته است؟ اخوان الصفاء برای اقسام عشق دو نوع غایت ذکر کردهاند. غایت اول غایت خاص هر نوع از عشق است که اختصاص به آن عشق دارد و اگر آن عشق نبود این غرض و غایت تحقق پیدا نمیکرد. غایت دیگر عمومی است، به این معنا که مجموع عشقها و محبتهایی که انسان دارد، تغییر و تحولهای انسان در محبوبها و سایر امور مربوط به عشق، منجر به آن غایت و غرض میشود. غایت اول، اختصاص به انسان ندارد بلکه این غایت در بقیه موجودات عاشق و محبّ نیز جاری است ولی غایت دوم که غایت اقصی و نهایی عشق است، اختصاص به انسان دارد.
۱.۹.۳. غایت اول عشق
همانطور که گذشت طبیعت به سه اعتبار میتواند مبدأ عشق باشد: ۱. به اعتبار یکی از نفوس سهگانه ۲. به اعتبار علت یا معلول ۳. به اعتبار حیوان مذکر یا مونث. اخوان الصفاء درباره عشق در نفوس تصریح به غایتی نکردهاند. احتمال دارد ایشان مانند بسیاری از فلاسفه مسلمان قائل باشند که رسیدن به امور مقتضای هر قوه کمال آن قوه است (ابن سینا،۱۳۷۹: ۱۹۳)، در این صورت کمال نفوس به واسطه محبوبهای آنهاست. به بیان دیگر عشق و محبت ناشی از نفوس برای رسیدن آن نفوس به کمال است.
غایت عشق و محبتی که بین علت و معلول وجود دارد، رفع حاجت معلول و موجود ضعیف است. به عنوان مثال در برخی جوامع، کودکان پس از تربیت توسط والدین نیاز به آموزش و تأدیب بیشتری دارند. در این جوامع، در مردان بالغ محبت و رغبتی به کودکان وجود دارد که این محبت و رغبت سبب برانگیختن بزرگسالان به آموزش، تأدیب و تهذیب کودکان میشود (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۷). غایت قرار داده شدن محبت زنان و مردان در طبیعت آنها، بقاء نسل و حفظ جنس و نوع آن¬هاست(همان).
۲.۹.۳. غایت اقصی عشق
هر یک از نفوس(نباتی، حیوانی و ناطقه) میل به ابدیت دارد. هر کدام میخواهد به صورت ابدی از محبوب خود لذت برد و به آن مشغول باشد (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۸۰). اما محبوب های دنیوی قابلیت لذیذ بودن ابدی را ندارند. دلیل این امر یکی از این سه است: ۱. محبّ به ناچار روزی از محبوب جدا میشود: به سبب از بین رفتن یا مرگ محبوب، مرگ عاشق و یا مفارقت مکانی ۲. محبّ از محبوب خسته میشد. از آنجایی که انسان همیشه کمال یک امر را تصور میکند، پس از مدتی اشتغال به یک امر متوجه نقصهای آن میگردد. این توجه به نقص و طلب کمال زمینه دلزدگی از محبوب را فراهم میکند(۶)۳. محبوب یا محبّ تغییر میکند. گفته شد با توجه به تغییر غلبه هر یک از نفوس بر اساس اقتضای طبیعت (بر اساس سن)، ریاضت و یا مزاج محبت انسان تغییر میکند. مثلا انسان پس از بزرگ شدن دیگر به اسباب بازیهای ابتدایی علاقهای ندارد در صورتی که در کودکی به شدت عاشق آنها بود. از طرفی دیگر ممکن است عاشق تغییری نکند ولی معشوق دچار تغییر شود، در این صورت هم عشق برداشته میشود. (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۸۱)
پس با اندکی توجه دریافته میشود معشوقهای دنیوی نمیتوانند شیرینی و اشتیاق عشق را استمرار بخشند، مگر اینکه انسان محبّ الله تعالی باشد. این عشق هیچ نهایت و پایانی ندارد(همان). انسان با چشیدن عشقهای مختلف در دوران مختلف زندگی خود، به این نکته می رسد که باید از اینها اعراض کند و رو به خدا کند. چرا که این امور دنیوی بقا ندارند و نمی توانند شوق و اشتیاق ابدی او را ارضا کنند.
علاوه بر این گفته شد که محبوب حقیقی صفاتاند، و صفات و کمالات اشیاء ناشی از امور مافوق از عالم عناصر است. توجه به این نکته انسان را از خواب غفلت بیدار و متوجه عالم بالا میکند. انسان در می یابد که شایسته است حقیقتا به عالم روحانیون عشق بورزد (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۸۲).
بنابراین، سیر تغییر انسان در عشق و محبت (اینکه در کودکی عاشق چیزی بوده و بعد از آن دلزده شده و هرچه بزرگتر شده است عاشق امری دیگر گشته) و توجه به اینکه صفات و کمالات اشیاء حقیقتا محبوبند او را به این معنا توجه می¬دهد که باید متوجه عالم روحانیون و ملائکه باشد و به آنجا، به خداوند سبحان و به امور مجرد و باقی عشق بورزد.
اخوان الصفاء تصریح نکردهاند که آیا برای رسیدن به عشق الهی حتما باید عشق دنیوی را تجربه کرد یا خیر؟ ولی بر اساس دیدگاه ایشان می توان پاسخ داد که رسیدن به عشق الهی لزوما از طریق سیر در عشق دنیوی نیست. اگر برکسی از ابتدا نفس ناطقه غلبه داشته باشد و متوجه امور الهی باشد از ابتدا عاشق این امور میشود و یا اگر از ابتدا به نقص خود و کمال امور الهی توجه داشته باشد و امری دیگری بر او غالب نباشد از ابتدا عاشق امور الهی میشود. اما از آنجا انسان ابتدا کودک است و در کودک امور نباتی و حیوانی غلبه دارد، و برای کودک عادی ادراک امور مجرد ممکن نیست، لذا در اکثر انسان ها ابتدا باید عشق دنیوی تجربه شود و از آن طریق به عشق الهی راه یافت.
۱۰.۳. رابطه عشق و عقل
اخوان الصفاء درباره نسبت عقل و عشق هیچ تصریحی ندارند. اما با استفاده از مطالب فوق شاید بتوان دیدگاه ایشان را در این باره بازسازی کرد. بنابر آنچه گذشت نفس ناطقه میتواند مبدأ عشق قرار گیرد. نفس ناطقه به امور متناسب خود که معارف و مجردات است عشق میورزد. از آنجا که قوه عاقله مهم ترین قوه نفس ناطقه و یا اینکه خود نفس ناطقه است(اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۴۳۷و ۴۳۸)، می توان این عشق ورزیدن را به عقل نسبت داد. همانطور که در ادامه می¬آید غلبه یک نوع عشق، سایر انواع عشق را پنهان و بی اثر میکند. بر این اساس اگر عشقی غیر از عشق نفس ناطقه بر انسان غلبه داشته باشد نفس ناطقه و به تبع آن عقل مغلوب است. ولی اگر عشق نفس ناطقه غلبه داشته باشد، نفس ناطقه و عقل غلبه دارد. هنگامی که عشق ناشی از نفس ناطقه است هیچ تعارضی بین عقل و عشق نیست بلکه خود عقل است که عاشق است ولی اگر عشق ناشی از امر دیگری باشد می تواند با عقل تعارض داشته باشد.
۴. مباحث ارزشی عشق
در ادامه دو بحث مطرح می شود: ۱. فضیلت و رذیلت بودن عشق ۲. توجیه عشق
۱.۴. عشق، فضیلت یا رذیلت
بنا¬بر گزارش اخوان الصفاء برخی از اندیشمندان عشق را رذیلت می¬دانند و برخی دیگر آن را فضیلت به حساب می آورند. برخی فقط نوعی خاص از عشق را (مثلا عشق به خداوند) را فضلیت و قابل توجیه میدانند و ارزش و توجیهی برای سایر عشقها قائل نیستند. در دیدگاه اخوان الصفاء عشق و محبت فضلیتی است که در بین خلق ظاهر شده است. این پدیده از فضل خدا بر خلق و ناشی از توجه خدا به مصالح آنان است. به واسطه ی محبت و عشق (به معنای عام) نفوس به خواسته های خود می رسند، نسل باقی میماند، قوی به ضعیف کمک و حاجت او را برآورده میکند. به واسطه عشق (به معنای خاص) است که بسیاری از صفات زیبای اخلاقی مانند ایثار ظاهر میشود (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۷۹). جهت دیگر فضیلت بودن عشق، این است که عشق به امور مختلف، عشق به ابدان و زینتها و ... همه برای این است که انسان متوجه امور مافوق آنها شود و معشوق شایسته را پیدا کند و بدان عشق ورزد (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۸۲). باید توجه داشت که عشق در صورتی فضلیت است که در مسیر تحقق غایات بیان شده باشد، اما اگر انسان عاشق امری شود که او را از امور شایستهتر بازدارد، به اعتبار اصل عشق فضیلت است ولی چون این عشق مانع رسیدن به اموری عالیتر شده است رذیلت به حساب میآید.
۲.۴. توجیه عشق
بر اساس مطالب ارائه شده توسط اخوان الصفاء می توان از دیدگاه ایشان عشق را به موجه دانست. چرا که عشق امری مقتضای طبع و دارای غایات و نتایجی بسیار مفید است. اما از آن جهت که انسان ابعاد و حیثیات مختلف دارد، عشق های مختلفی برای او می تواند وجود داشته باشد. در این صورت باید از توجیه ترجیح یک عشق به دیگری نیز سخن گفت. انسان اگر عاشق چیزی شود نسبت به سایر امور بی تفاوت می شود (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۸۱) استمرار یک عشق و بی توجهی نسبت به سایر محبوبهای ممکن چگونه قابل توجیه است؟
عشق و محبت به امور فانی اگر به عنوان مقدمه برای رسیدن به عشق الهی باشد موجّه است ولی اگر خود عشق دنیوی اهمیت و موضوعیت پیدا کند، چون این عشق فانی و متغیر وانسان ابدی است، موجه نیست و از نظر اخوان الصفاء مصداق غفلت و جهالت است (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۸۲). به بیان دیگر از آنجایی که غرض نهایی عشق رسیدن به عشق خدا و امور الهی است، اگر عشقی انسان را از رسیدن به غرض نهایی باز دارد، آن عشق غیر موجه است.
۵. ارزیابی دیدگاه اخوان الصفاء درباره عشق
از آنچه بیان شد به دست می آید اخوان الصفاء در ارائه دیدگاه خود درباره عشق از مبانی و مبادی مختلفی استفاده کردهاند. ایشان در نقد تعاریف رایج از عشق از فهم عرفی استفاده کردهاند. مبنای پذیرش تعریف مختار ایشان نیز فهم عرفی است. که البته در این امر، به ظاهر ظاهرا دچار ناسازگاری هستند. ایشان ادعا میکنند متعلق عشق همنوع است و در مقابل از عشق به غیر هم نوع سخن می گویند. کاربست عشق در دو معنای عام و خاص می تواند وجه جمع این دو بیان ناسازگار باشد.
علاوه بر فهم عرفی، علم النفس فلسفی در دیدگاه ایشان جایگاه بسیار مهمی دارد. اینکه انسان سه نفس دارد، هر نفس به اموری متناسب با خود میل دارد، نفوس مختلف می تواند بر انسان غلبه داشته باشد، افعال نفوس تابع مزاج است، روح بخاری در بدن جریان دارد و مباحثی از این قبیل، کاملا متأثر از علم النفس ایشان است. بررسی صحت و سقم نظریات ایشان در علم النفس خارج از عهده این مقاله است. ظاهرا دیدگاه ایشان درباره عشق با این مبانی منسجم و قابل استخراج است.
ایشان همچنین از نظریه افلاک در دیدگاه خود بسیار استفاده کردهاند. نقش افلاک در مزاج و به تبع در رفتار نفس، نقش افلاک در تغییر عشق یا ترجیح یک معشوق، از جمله مواردی است که مبتنی بر نظریه افلاک است. نظریه افلاک امروزه مورد پذیرش نیست و سخن از صحت و بطلان آن نیز خارج از عهده این مقاله است (۷). اگر تأثیر اموری آسمانی بر انسان، آنگونه که اخوان الصفاء معتقدند، پذیرفته نشود خلل قابل توجهی به نظریه ایشان وارد نمی شود. این خلل سبب نمی شود که همه دیدگاه ایشان آسیب ببیند. بلکه بخشی از آن مانند تعریف عشق، نحوه اتحاد، اهمیت توجه، و ... همچنان باقی می ماند.
اما اگر علاوه بر نظریه افلاک با تفاصیل بیان شده، علم النفس ایشان نیز پذیرفته نشود تقریبا اکثر دیدگاه آنها کنار گذاشته می شود.
علاوه بر دو مسئله فوق،در رابطه با عشق در آثار ایشان چند نقص قابل مشاهده است. ایشان بیان کردهاند اتحاد فقط در امور نفسانی و روحانی رخ می دهد و نه در جسمانیات، اما اتحاد در عشق انسانی را از طریق اتحاد در روح بخاری و به تبع آن اتحاد سایر اعضاء درونی تبیین کردند. ظاهرا دیدگاه ایشان نوعی ناسازگاری دارد، مگر اینکه گفته شود اتحاد برای روح بخاری، به دلیل لطافتی که دارد، معنا دار است و اتحاد حقیقی هم اتحاد در روح بخاری است. در این صورت منظور ایشان از امور روحانی اعم است از امور روحانی مجرد و امور روحانی غیر مجرد مانند روح بخاری.
اخوان الصفاء در تبیین اتحاد فقط به تبیین اتحاد در عشق انسانی پرداخته اند در حالی که ایشان مصادیق عشق را بسیار بیشتر از آن می دانند. اتحاد در عشق حاصل از نفس نباتی، اتحاد در عشق ناشی از رابطه قوی و ضعیف، اتحاد در عشق ناشی از نفس ناطقه، اتحاد در عشق به معارف از جمله مواردی هستند که نیازمند تبیین اند، اما اخوان الصفاء به آن نپرداخته اند.
یکی از نقاط قوت اخوان الصفاء در این مسئله، استفاده از فلسفه برای تبیین مسائل غیر فلسفی است. بحث از عشق بحثی فلسفی به حساب نمی آید، اما ایشان با استفاده آموزه های فلسفه (به خصوص طبیعیات) این پدیده را مورد تبیین قرار داده اند.
۶. نتیجه گیری
اخوان الصفاء مانند بسیاری از اندیشمندان جهان اسلام در آثار خود از عشق سخن گفته اند. عشق در آثار ایشان به دو معنا مورد بحث قرار گرفته است؛ عشق به معنای عام (مساوی با محبت) و عشق به معنای خاص(عشق انسانی). اخوان الصفاء بهترین معنای ارائه شده برای عشق را شوق شدید به اتحاد میدانند. ایشان فقط اتحاد در عشق انسانی را تحلیل کرده اند. این اتحاد، اتحاد در روح بخاری و به تبع آن اتحاد در سایر اعضاء بدن است که منشأ آن انتقال مواد(رطوبت و هوا) از بدن یکی به دیگری است.
طبع علت عشق است. انسان دارای سه نفس است که هر کدام از آنها به اموری محبت می ورزند. همچنین در طبع علت محبت و مهربانی نسبت به معلول نهفته شده است و در جبله معلول گرایش و شوقی به سمت علت. علاوه بر این در برخی از حیوانات بین جنس مذکر و مونث محبتی قرار داده شده است که به سبب آن محبت ایشان به هم میل پیدا می کنند و نسل باقی می ماند. اینکه چه نفسی بر انسان غالب باشد و به تبع آن چه محبوبهایی برای انسان اهمیت داشته باشد، وابسته به مزاج و عادت است. مزاج که خود متأثر از حالات افلاک است نقش مهمی در غلبه هر یک از نفوس دارد، چرا که نفوس در اظهار افعال خود تابع مزاج هستند.
در عشق های انسانی، ترجیح یک فرد بر فرد دیگری وابسته به مشابهت امور فلکی هنگام شکل گیری نطفه این دو فرد است. انسان عاشق فردی می شود که حالات فلکی اصل مولد او و آن فرد نوعی مشابهت داشته باشد. اخوان الصفاء همچنین تغیر در عشق را نیز متأثر از افلاک می دانند.
هرچند طبیعت مبدأ عشق است ولی تا توجه و التفات نباشد عشق فعلیت پیدا نمی کند. با این شروط ذکر شده می توان نادر بودن عشق شدید انسانی را تبیین کرد. برای اینکه عشق انسانی شدید رخ دهد طبیعت باید سالم باشد و انسان متوجه فردی دارای حالات فلکی مشابه شود و نفوس دیگر هم بر انسان غلبه نداشته باشد. در این صورت عشق انسانی شدید رخ می دهد.
هرچند که عشق مقتضای طبع است ولی چون شروع آن با التفات است و می توان با ریاضت و عادت مانع استمرار آن شد یا با توجه به اموری دیگر(در صورت وجود سایر شرایط) عاشق آنها شد. بنابراین می توان عشق را اختیاری دانست. از آن جهت که مبادی عشق مختلف است (سه نفس، طبیعت علت، و جنس مذکر یا مونث)، انسان می تواند عشق های مختلفی داشته باشد. تغییراتی که برای انسان حاصل می شود می تواند عشق های او را متغیر کند. به عنوان مثال در ابتدای کودکی که نفس نباتی شهوانی غلبه دارد محبوبهای انسان متفاوت است با زمانی که بالغ شده است و با فردی از جنس مونث آشنا شده است.
اخوان الصفاء برای عشق دو غایت تصویر می کنند. غایت اول برای همه انواع عشق است. به عنوان مثال غایت محبت نهاده شده در طبیعت زن و مرد، بقای نسل است و یا غایت محبت نهاده شده بین علت و معلول، رفع نقصهای معلول است. اما غایت دوم غایتی عمومی برای همه عشق ها نیست. این غایت اختصاص به انسان دارد. انسان با تجربه عشق و محبت های متفاوت در زندگی خود و با توجه به اینکه معشوق حقیقی صفات است و نه ذات و توجه به اینکه عشق های دنیوی به سرانجام نمی رسند بلکه محکوم به نابودی اند، باید متوجه این حقیقت شود که آنچه حقیقتا شایسته است بدان عشق ورزد خدا و امور الهی است. عشق چون سبب رسیدن به این غایات و بروز بسیاری از فضائل می شود، خود فضیلت است و موجه.
برای انسان عشق های متفاوتی قابل تصور است. از آن جهت که موضوعیت پیدا کردن عشق دنیوی سبب بازماندن از عشق الهی و رسیدن به فضایل حقیقی انسانی می شود، این موضوعیت پیدا کردن رذیله و غیر موجه است.دیدگاه اخوان الصفاء درباره عشق کاملا متأثر از جهان بینی ایشان است. نگاه ایشان به افلاک و تأثیر امور آسمانی بر انسان و علم النفس فلسفی آنها، نقشی محوری در تبیین عشق دارد.
یادداشت ها
۱. اخوان الصفاء و خلان الوفاء عنوانی است که نویسندگان(یا نویسنده) پنجاه و دو رساله منسجم و معروف فلسفی برای خود و پیروانش برگزیده اند.این نام برگرفته از ترجمه عربی یکی از داستان های کتاب کلیله و دمنه است.با وجود کوشش های فراوان اندیشمندان، هویت مولفان رسائل همچنان خالی از ابهام نیست. ابوحیان توحیدی(متوفای پس از ۴۰۰ق) از این راز پرده برداشته است و افزون بر افشای نام مولفان هدف از نگارش رسائل را پندار «نجات دین به کمک فلسفه» دانسته است. با این همه برخی از محققان گزارش ابوحیان را نادرست می دانند و نویسنده یا نویسندگان رسائل را از نوادگان امام صادق علیه السلام و نخستین پیشوایان اسماعیلیان می دانند. ایشان احتمالا ایرانی نسب و به گمان قوی شیعی مذهب بوده اند. برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به: (فنائی اشکوری، ۱۳۹۱: ۲۳۸-۲۶۰)
۲. در سنت منطقی جهان اسلام بیان می شود که ما شارحه مقدم بر هل بسیطه است و هل بسیط مقدم بر هل مرکب و ما حقیقیه. توضیح آن این است که برای بحث از یک شیء ابتدا باید مفهوم آن شیء تصور شود. اگر مفهوم شیء تصور نشود نمی توان درباره تصدیق به وجود آن صحبت کرد و تا تصدیق به وجود امری نکنیم نمی توان از حقیقت و کیفیات آن سخن گفت(التهانوی،۱۹۹۶: ۱۷۴۳).
۳. اخوان الصفاء به صورت اجمالی ذکر کرده اند که برخی عشق را بیماری یا جنون دانسته اند. برخی آن را عملی مختص به افراد بیکار یا بی همت معرفی کرده اند. عده ای دیگر آن را افراط محبت و شدت میل به نوعی از انواع یا فردی از افراد یا شیئی از اشیاء دانسته اند. برخی عشق را هوا و محبت غالب بر نفس دانسته اند که این محبت به یک طبیعت مشابه جسمانی یا صورتی هم جنس تعلق گرفته است. دسته ای نیز عشق را شدت شوق به اتحاد معنا کرده اند که اخوان الصفاء تعریف اخیر را راجح تر و لطیف تر می دانند(اخوان الصفاء، ۱۴۱۲،ج۳: ۲۷۰-۲۷۲).
۴. در متن مقاله طبع و طبیعت به کار برده شد چرا که برخی از فلاسفه مسلمان از اطلاق طبیعت بر نفس حیوانی و انسانی ابا دارند، هرچند که طبع را بر آنها اطلاق می کنند. اخوان الصفاء نیز گاهی تعبیر طبع را به کار می برند و گاهی تعبیر طبیعت. در ادامه مقاله، هرجا طبیعت به کار برده شده است اعم از طبع و طبعیت است تا شامل نفس مجرد هم بشود.
۵. اخوان الصفاء این مسئله را در سه رساله مطرح کرده اند، رسالة ماهیة الطبیعة(اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۲: ۶۳)، رسالة الادوار و الاکوار (اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۳: ۲۴۸)و رسالة الافعال الروحانیة(اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۴: ۱۹۹). ایشان همچنین تأثیر افلاک در مزاج و رفتار انسانی را نیز در رساله اصلاح اخلاق(اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۲:۲۴) و رساله مسقط النطفه( اخوان الصفاء، ۱۴۱۲، ج۲: ۴۱۷) بررسی کرده اند.
۶. علامه طباطبایی رحمة الله علیه در رساله المنامات و النبوات سبب خستگی از امور دنیوی را اینچنین بیان می کنند: در امور مادی تضاد و تزاحم وجود دارد و محال است که یک امر مادی به بهترین وجه قابل تصور موجود شود، زیرا ماده محدود است و هر چه از آن موجود شود، تصور بهتر و بیشتر آن ممکن است. پس هر چه برای انسان حاصل شود، او امری بهتر و زیادتر از آن را می خواهد. در هنگام اشتغال به امور مادی، توجه انسان منصرف به تصوری کامل تر از شیء مورد استفاده می شود و این تصور موجود تصور شیء ناقص از جهت نقصش می شود. هنگامی که انسان به نقصان شیء مورد استفاده توجه کرد، و کمالی که این شیء فاقد آن است را لحاظ کرد، محبت این شیء از دلش می افتد(طباطبایی،۱۳۶۲: ۲۰۷-۲۰۸). تحلیل ایشان همچنان ادامه دارد که برای مطالعه بیشتر می توان به خود رساله رجوع کرد.
۷. اخوان الصفاء در رساله مسقط النطفة و رساله اخلاق به تبیین تأثیر افلاک بر نفوس پرداخته اند.(رسائل اخوان الصفاء، ج۲)
فهرست منابع
- ابن سینا، حسین ابن عبد الله (۱۳۷۹)، النجاة من الغرق فی بحر الضلالات،تهران: دانشگاه تهران.
- اخوان الصفاء(۱۴۱۲)، رسائل اخوان الصفاء و خلان الوفاء، بیروت: الدارالاسلامیة، ج۱-۴.
- افلاطون(۱۳۵۱)، پنج رساله: شجاعت، دوستی، ایون، پروتاغوراس و مهمانی، ترجمه محمد صناعتی،تهران: بنگاه ترجمه ونشرکتاب.
- التهانوی، محمد علی(۱۹۹۶)،کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، بیروت:مکتبةلبنان ناشرون، ج۲.
- طباطبایی، سید محمد حسین(۱۳۶۲)، رسائل سبعه، قم: ارم.
- فنائی اشکوری، محمد(۱۳۹۱)، در آمدی بر تاریخ فلسفه اسلامی، تهران:سمت، ج۱.
- کرمر، جوئلل(۱۳۷۵)، احیای فرهنگی در عهد آل بویه: انسان گرایی در عصر رنسانس اسلامی،ترجمه:محمد سعید حنایی کاشانی،تهران: نشردانشگاهی.
- نراقی، آرش(۱۳۹۰)، درباره عشق(مجموعه مقالات)، تهران: نشر نی.
I- Chapman, Heather M. (۲۰۱۱), Love: A Biological, Psychological and Philosophical Study, London, Kingston: Senior Honors Projects
I- Helm, Bennet W. (۲۰۱۳), "Love" in: The Stanford Encyclopedia of Philosophy, Stanford, ed. Zalta Edward N., Metaphysics Research Lab، Stanford University
I- Nussbaum, Martha C. (۱۹۹۸), "Love", in: The Routledge Encyclopedia of philosophy, Taylorand Francis, from https://www.rep.routledge.com/articles/thematic/love/v-۱
قضیه و علم تصدیقی (نقد استاد مهدی حائری به علامه طباطبایی و پاسخ به مقالۀ « موجبۀ سالبة المحمول چيست؟»)
موجبۀ سالبة المحمول چيست؟ (پاسخ استاد حائري به مقالۀ « بحثی درباره امکان» علامه طباطبايی)
بحثی درباره امکان (پاسخ علامه طباطبایی به مقاله استاد مهدی حائری يزدی)
مقاله امکان عام (نقد استاد مهدی حائری بر دیدگاه علامه طباطبایی)
کتاب نیاز به علم مقدس